Saturday, August 11, 2007

Ya Mohammad



بیدلانه - Bidelaneh
ALi Is My Great Love !- Only Islam - only Mohammad-only ALi - یاعلی مدد !
یا باب الحوائج
... و اما بعثت!

تیرگی گسترده، چشم ها تار!

سرها بی ذوق و دل ها بیماران!
نه کسی به آسمان می نگرد؛ نه آسمان سر شوق کسی دارد.

شبح های زشت؛ شبح هایی از جنس چوب و سنگ و استخوان.

شبیه مردگانی که عده ای زنده مثل ارواح خبیثه به دورش حلقه زده اند.

انگار نه انگار که خانه، خانه خداست، تنها خانه خداوند در زمین؛ هر

کژاندیشی، با تکه استخوانی بر گردن، درونش پا می گذارد.

زمانی بس تیره بود؛ مثل جهالت، تیره مثل سنگدلی،تیره مثل خشم.

نه حرمتی برای پیران بود، نه کودکان،

نه عصمت دخترکان به چشم می آمد و نه شرافت زنان.

بوی تعفن متکبران، سراسر حجاز را آلوده بود.

گویی خداوند، نگران شرافت بندگان خویش است؛

نگران آن همه کژی و ناراستی و جهل.

تلنگری می بایست این قوم را تا به خود آیند و به گوهر وجودی خود

دست یابند.

اینک نوبت رسالت بهترین مخلوق خداوند، برگزیده خلقت و گلچین شده

گلستان انبیاست که باید این رسالت را بپذیرد!

... و بهترین و امین ترین مردمان برای هدایت نااهل ترین مردمان،

انتخاب می شود. حتی نامش، جان مایه رحمت است؛

جانمایه ادب واحترام؛ محمد (ص)!

... آنگاه محمد (ص) باید به تزکیه بپردازد؛ چه جایی نزدیک تر به خدا

از غار "حرا"؛خلوتگاهی که می شود با معشوق اولی خویش به خلوت و

گفتگو نشست!

گویی این بار دیگر معشوق، زبان به گفتگو گشوده است:

اِقرأ؛ بخوان !


بخوان بنام خداوند!

بخوان بنام آن که خلوت نشین دل پر آشوب توست!

بخوان به نام آن که تو را حبیب خویش خوانده است

و محبوب تمامی کاینات!

... بخوان بنام خداوند ...

... و این خواندن سرآغاز "قولوا لا اله الا الله تفلحوا" شد که کژاندیشان،

برای رهایی از جهل باید به "تفلحوا" بیش از پیش بیندیشند!

بار دیگر ارتباط آسمان و زمین برقرار شد و وجدان عرب و عجم از

چوب و سنگ پرستی، به خداپرستی گرایید!

بار دیگر نوح کشتیبان (ع)، قوم خویش را از توفان بلا رهانیده،

به دیارآرامش و صلاح خواهد رسانید.

بار دیگر ابراهیم خلیل (ع)، قوم خویش را از چنگال آتش نمرودی

رهانیده، به زمزم رستگاری خواهد رسانید!

دیگر بار موسی کلیم الله (ع)، قوم خویش را از ذلت دریوزگی رهانیده،

به عزت سرافرازی خواهد رسانید.

بار دیگر عیسی مسیح (ع)، قوم خود را از امراض خودپرستی رهانیده،

به عشق خداپرستی خواهد رسانید.

بار دیگر آسمان و زمین دست در دست همدیگر برای رهایی انسان از

ذلت، لبیک گویان، نوای محمد (ص) را همراه شدند:

"قولوا لا اله الا الله تفلحوا"!

خجسته روز آزادگی انسان از قید جهل،

روز بعثت رسول گرامی اسلام مبارک باد!

"قولوا لا اله الا الله تفلحوا"

***********************

یا باب الحوائج






شهادت باب الحوائج امام موسی بن جعفر الکاظم ـ ع ـ

تسلیت باد

می خوانمت یا باب الحوائج!

مولا جان ای اسطوره شکیبایی!

ما را به التجای تو نیازی است که درطول زندگی بدان محتاجیم و

خداوند دعای تو را بهانه اجابت بی واسطه کرده است.

ای باب رحمت و اجابت!

چگونه می شود درعین درماندگی از یاد توغافل شد؟


اینک، این غروب غمبار شهادت توست که آسمان "کاظمین" را فراگرفته


است؛ غروبی که یادآور روزهای تاریک زندان است؛ روزهای


تلخ تازیانه و خشم، روزهای سرشار از خلوت غریبانه مناجات

هایت.

مولا جان، چگونه می توانم عبادت هایت را بسرایم؛

ولی برای زخم های غریبانه ات سکوت کنم؟


می گویم: یا باب الحوائج و در قنوتم یک آسمان گل التجا می کند.


کیستی ای روح نیایش، نیاز حاجتمندان، سبب ساز رحمت واسعه الهی؟!


کیستی تو که می شود با التجای به تو، تمام نابسامانی ها را سامان


بخشید، تمام دردها را درمان کرد و تمام غصه ها را از دل زدود؟


کیستی تو ای روح نماز که حتی دشمنت به خاکساری نیایشت

غبطه می خورد؟

حضور آسمانی تو را چه کسی می تواند انکار کند؛ حتی در زندان، حتی


در تنگنای "تمام سیاه چال ها"؟!


بریده باد دستی که زنجیر را به ملازمت پاهایت برگزید!


آخر چگونه می شود مفهوم ناب آزادی و آزادگی را به بند کشید؟


مولا، شگفتا از صبر تو؛ صبر مقابل سیه کارترین ستمگران روزگار،

صبر مقابل تمام ناروایی های زندان و زندانیان!


بریده باد دستی که تازیانه بر پیکر کبریایی ات نواخت!


بریده باد دستی که با زهرخنده نگاهش، سم هستی سوز حسادت را به

جام تو ریخت!

چگونه می توانم به شکیبایی بی نظیر بیاندیشم؛

ولی به شکنجه دژخیمان توجه نکنم؟


چه نامرد مردمانی بودند، آنان که شمع وجودت را خاموش می خواستند!


چه وارونه اندیشانی که وجود آسمانی ات، تاب تماشا از آنان گرفته بود.


مولا، ای خورشید فرونشسته در محاق زندان ها!


امروز دل ما تنها به اندوه نشسته است

که شمع جان به یاد روزهای بی چراغت،

سوزان و اشک غم به یاد ناله هایت فروزان است.


سلام بر تو در همه حال!


سلام بر تو در همه روز!


سلام بر تو و شکیبایی ات در زندان های تاریک هارون!


ما و دریای کرمت یا باب الحوائج!

********** ******
بیدلانه - Bidelaneh
ALi Is My Great Love !- Only Islam - only Mohammad-only ALi - یاعلی مدد !
یا باب الحوائج
... و اما بعثت!

تیرگی گسترده، چشم ها تار!

سرها بی ذوق و دل ها بیماران!
نه کسی به آسمان می نگرد؛ نه آسمان سر شوق کسی دارد.

شبح های زشت؛ شبح هایی از جنس چوب و سنگ و استخوان.

شبیه مردگانی که عده ای زنده مثل ارواح خبیثه به دورش حلقه زده اند.

انگار نه انگار که خانه، خانه خداست، تنها خانه خداوند در زمین؛ هر

کژاندیشی، با تکه استخوانی بر گردن، درونش پا می گذارد.

زمانی بس تیره بود؛ مثل جهالت، تیره مثل سنگدلی،تیره مثل خشم.

نه حرمتی برای پیران بود، نه کودکان،

نه عصمت دخترکان به چشم می آمد و نه شرافت زنان.

بوی تعفن متکبران، سراسر حجاز را آلوده بود.

گویی خداوند، نگران شرافت بندگان خویش است؛

نگران آن همه کژی و ناراستی و جهل.

تلنگری می بایست این قوم را تا به خود آیند و به گوهر وجودی خود

دست یابند.

اینک نوبت رسالت بهترین مخلوق خداوند، برگزیده خلقت و گلچین شده

گلستان انبیاست که باید این رسالت را بپذیرد!

... و بهترین و امین ترین مردمان برای هدایت نااهل ترین مردمان،

انتخاب می شود. حتی نامش، جان مایه رحمت است؛

جانمایه ادب واحترام؛ محمد (ص)!

... آنگاه محمد (ص) باید به تزکیه بپردازد؛ چه جایی نزدیک تر به خدا

از غار "حرا"؛خلوتگاهی که می شود با معشوق اولی خویش به خلوت و

گفتگو نشست!

گویی این بار دیگر معشوق، زبان به گفتگو گشوده است:

اِقرأ؛ بخوان !


بخوان بنام خداوند!

بخوان بنام آن که خلوت نشین دل پر آشوب توست!

بخوان به نام آن که تو را حبیب خویش خوانده است

و محبوب تمامی کاینات!

... بخوان بنام خداوند ...

... و این خواندن سرآغاز "قولوا لا اله الا الله تفلحوا" شد که کژاندیشان،

برای رهایی از جهل باید به "تفلحوا" بیش از پیش بیندیشند!

بار دیگر ارتباط آسمان و زمین برقرار شد و وجدان عرب و عجم از

چوب و سنگ پرستی، به خداپرستی گرایید!

بار دیگر نوح کشتیبان (ع)، قوم خویش را از توفان بلا رهانیده،

به دیارآرامش و صلاح خواهد رسانید.

بار دیگر ابراهیم خلیل (ع)، قوم خویش را از چنگال آتش نمرودی

رهانیده، به زمزم رستگاری خواهد رسانید!

دیگر بار موسی کلیم الله (ع)، قوم خویش را از ذلت دریوزگی رهانیده،

به عزت سرافرازی خواهد رسانید.

بار دیگر عیسی مسیح (ع)، قوم خود را از امراض خودپرستی رهانیده،

به عشق خداپرستی خواهد رسانید.

بار دیگر آسمان و زمین دست در دست همدیگر برای رهایی انسان از

ذلت، لبیک گویان، نوای محمد (ص) را همراه شدند:

"قولوا لا اله الا الله تفلحوا"!

خجسته روز آزادگی انسان از قید جهل،

روز بعثت رسول گرامی اسلام مبارک باد!

"قولوا لا اله الا الله تفلحوا"

***********************

یا باب الحوائج






شهادت باب الحوائج امام موسی بن جعفر الکاظم ـ ع ـ

تسلیت باد

می خوانمت یا باب الحوائج!

مولا جان ای اسطوره شکیبایی!

ما را به التجای تو نیازی است که درطول زندگی بدان محتاجیم و

خداوند دعای تو را بهانه اجابت بی واسطه کرده است.

ای باب رحمت و اجابت!

چگونه می شود درعین درماندگی از یاد توغافل شد؟


اینک، این غروب غمبار شهادت توست که آسمان "کاظمین" را فراگرفته


است؛ غروبی که یادآور روزهای تاریک زندان است؛ روزهای


تلخ تازیانه و خشم، روزهای سرشار از خلوت غریبانه مناجات

هایت.

مولا جان، چگونه می توانم عبادت هایت را بسرایم؛

ولی برای زخم های غریبانه ات سکوت کنم؟


می گویم: یا باب الحوائج و در قنوتم یک آسمان گل التجا می کند.


کیستی ای روح نیایش، نیاز حاجتمندان، سبب ساز رحمت واسعه الهی؟!


کیستی تو که می شود با التجای به تو، تمام نابسامانی ها را سامان


بخشید، تمام دردها را درمان کرد و تمام غصه ها را از دل زدود؟


کیستی تو ای روح نماز که حتی دشمنت به خاکساری نیایشت

غبطه می خورد؟

حضور آسمانی تو را چه کسی می تواند انکار کند؛ حتی در زندان، حتی


در تنگنای "تمام سیاه چال ها"؟!


بریده باد دستی که زنجیر را به ملازمت پاهایت برگزید!


آخر چگونه می شود مفهوم ناب آزادی و آزادگی را به بند کشید؟


مولا، شگفتا از صبر تو؛ صبر مقابل سیه کارترین ستمگران روزگار،

صبر مقابل تمام ناروایی های زندان و زندانیان!


بریده باد دستی که تازیانه بر پیکر کبریایی ات نواخت!


بریده باد دستی که با زهرخنده نگاهش، سم هستی سوز حسادت را به

جام تو ریخت!

چگونه می توانم به شکیبایی بی نظیر بیاندیشم؛

ولی به شکنجه دژخیمان توجه نکنم؟


چه نامرد مردمانی بودند، آنان که شمع وجودت را خاموش می خواستند!


چه وارونه اندیشانی که وجود آسمانی ات، تاب تماشا از آنان گرفته بود.


مولا، ای خورشید فرونشسته در محاق زندان ها!


امروز دل ما تنها به اندوه نشسته است

که شمع جان به یاد روزهای بی چراغت،

سوزان و اشک غم به یاد ناله هایت فروزان است.


سلام بر تو در همه حال!


سلام بر تو در همه روز!


سلام بر تو و شکیبایی ات در زندان های تاریک هارون!


ما و دریای کرمت یا باب الحوائج!

********** ********************************

No comments: